تحلیل جامع توتالیتاریسم: تفاوت با فاشیسم و اقتدارگرایی + نمونههای تاریخی
- کسب وکار

تحلیل جامع توتالیتاریسم: تفاوت با فاشیسم و اقتدارگرایی + نمونههای تاریخی

تحلیل جامع توتالیتاریسم تفاوت با فاشیسم و اقتدارگرایی + نمونههای تاریخی, توتالیتاریسم یا تمامیتخواهی، شدیدترین و جامعترین شکل اقتدارگرایی در علم سیاست محسوب میشود. در این نظام، حکومت تلاش میکند با استفاده از ابزارهای اجبار، ترور و پروپاگاندا، کنترل کامل بر تمامی ابعاد زندگی عمومی و خصوصی شهروندان برقرار نماید.

رهبران این سیستمها معمولاً دیکتاتورانی هستند که اطاعت کورکورانه و وفاداری بیقید و شرط را میطلبد و برای تداوم قدرت، افکار عمومی را از طریق تسلط بر رسانهها هدایت میکنند.\تعریف و ماهیت توتالیتاریسم چیست؟اصطلاح توتالیتاریسم به رژیمی اطلاق میشود که در آن مرز بین دولت و جامعه از بین رفته و قدرت سیاسی در صدد است روح، ذهن و رفتار افراد را به طور کامل مهندسی کند.

انواع، ویژگیها و نحوه فعالیت برخلاف دیکتاتوریهای سنتی که تنها بر é سیاسی تمرکز دارند، حکومتهای تمامیتخواه به دنبال تغییر بنیادین طبیعت انسان و جامعه بر اساس یک ایدئولوژی جامع و نهایی هستند. جورج اورول در رمان پیشگویانه ۱۹۸۴ این واقعیت را با عبارت معروف چکمهای که برای همیشه به صورت انسانی لگد میزند تصویر کرده است.\\هشت ویژگی بنیادین حکومتهای توتالیتر۱.

بازسازی نهادها به نفع ایدئولوژی حاکمنظامهای تمامیتخواه ساختارهای سنتی قانونی، اجتماعی و سیاسی را منهدم کرده و جایگزین میکنند با نهادهایی که صرفاً به تحقق اهداف ایدئولوژیک رژیم (مانند صنعتیسازی اجباری یا گسترش جغرافیایی) خدمت میکنند. تمامی منابع ملی در خدمت این هدف نهایی تسخیر میشوند.\۲.

انکار مشروعیت هرگونه مخالفتیدر این نظامها، هرگونه اعتراض یا نقد به عنوان خیانت با ایدئولوژی مقدس تلقی و با شدت سرکوب میشود. رژیم با برچسبگذاری مخالفان (جاسوس، دشمن انقلاب، منحرف) و تحریک افکار عمومی علیه آنان، فضای ترس را نهادینه میکند تا هیچ صدای مخالفی بر نیاید.\۳.

تخریب بافت اجتماعی و جایگزینی با یکپارچگی ساختگیسازمانهای مدنی، احزاب مستقل، نقابات و نهادهای دینی که میانجی بین فرد و دولت هستند، ممنوع یا تحت کنترل کامل در میآیند. جامعه به تودهای یکدست تبدیل میشود که تنها پیوند او با قدرت سیاسی مستقیم و ایدئولوژی رسمی است. کثرتگرایی و فردگرایی قربانی تبعیت اجباری میگردند.\۴. نهادینهسازی خشونت سازمانیافتهخشونت در توتالیتاریسم انحراف نیست، بلکه ابزار í á است.

تاریخچه آلمان نازی و شوروی استالینی شواهد فراوانی از جنایات دستهجمعی علیه اقوام، طبقات اجتماعی (مانند کولاکها) و گروههای قومیتی دارد که تحت عنوان مخربان جامعه یا همکاران دشمن به طور سیستماتیک از بین برده شدند.\۵. پلیسی که فراتر از قانون عمل میکندبرخلاف دولتهای پلیسی معمول که با رویههای قانونی شناختهشده کار میکنند، پلیس در رژیمهای توتالیتر قدرت نامحدود، پیشبینیناپذیر و خارج از هر چارچوب حقوقی دارد.

بازجوییها، بازداشتهای خودسرانه و اعدامهای خارج از قانون، روال عادی حکمرانی است.\۶. تبعیت اجباری از یک ایدئولوژی آخرالزمانیرژیم یک ایدئولوژی جامع (نژادپرستی، کمونیسم انقلابی، یا ملیگرایی افراطی) را حقیقت نهایی اعلام میکند که پذیرش آن برای همه الزامی است. لیبرالیسم، محافظهکاری، دموکراسی و هر اندیشهای خارج از چارچوب رسمی، ممنوع و مجازاتپذیر است.\۷.

تسلط کامل بر رسانهها و مهندسی افکارهمه وسائل ارتباط جمعی، هنر، ادبیات و آموزش در دست دولت متمرکز است. هدف، ایجاد یک واقعیت رسمی است که با شعارها و پارولهای کلیشهای (مانند جنگ، صلح است در رمان ۱۹۸۴) ذهن شهروندان را به نفع رژیم شکل دهد و امید به تغییر را بکشد.\\۸.

کنترل کامل اقتصاد و حذف مالکیت خصوصیبرای تأمین هزینههای نظامی و اهداف ایدئولوژیک، دولت مالکیت و مدیریت تمامی بخشهای استراتژیک اقتصاد (تولید، سرمایهگذاری، توزیع) را در دست میگیرد.

مبادلات آزاد، کارآفرینی و اندیشه مستقل اقتصادی محو شده و شهروند تنها ابزار تحقق برنامههای حکومتی است.\تفاوت توتالیتاریسم با اقتدارگرایی و فاشیسمتمایز با اقتدارگراییهر دو آزادیها را محدود میکنند، اما اقتدارگرایی معمولاً با روشهای منفعلانه (ترویج، تبلیغ، محدودیتهای اداری) اطاعت را میطلبد و تحمل محدودی از جامعه مدنی دارد.

در مقابل، توتالیتاریسم با ترور، پلیس مخفی، اردوگاههای کار اجباری و کنترل تمامجانبه زندگی خصوصی، وفاداری فعال و مشارکت اجباری را تحمیل میکند. رژیم اقتدارگرا قدرت محدودتری برای مهندسی جامعه دارد.\تمایز با فاشیسمفاشیسم ایدئولوژیای قدیمیتر با محوریت نژادپرستی، اولویت ملیگرایی افراطی و کُلت رهبر است. فاشیستها گاهی از راههای دموکراتیک به قدرت میرسند و جاهطلبیهای امپریالیستی فرامرزی دارند.

توتالیتاریسم مفهوم وسیعتری است که شامل فاشیسم، استالینیسم و سیستمهای مشابه میشود؛ تمرکز آن بر کنترل کامل جامعه است و لزوماً اهداف گسترشگرایانه فرامرزی ندارد.\\نمونههای بارز تاریخی و معاصربنیتو موسولینی در ایتالیا (دهه ۱۹۲۰) نخستین بار از اصطلاح توتالیتر برای توصیف رژیم خود استفاده کرد.

سه نمونه کلاسیک تاریخ شامل\اتحادیه جماهیر شوروی در عهد استالین جمعیسازی اجباری، پاکسازیهای بزرگ، گولوگها.آلمان نازی در عهد هیتلر هلوکاست، کنترل کامل فرهنگ، جنگ تمامعیاری.چین در عهد مائو تسهتونگ جهش بزرگ به جلو، انقلاب فرهنگی.\در دوران معاصر، کره شمالی (تحت حکومت خانواده کیم) و اریتره تنها دو کشور شناختهشده با سیستم توتالیتر فعال هستند.

کره شمالی با پاگاندا همهجانبه، پلیس اندیشه، اردوگاههای زندان سیاسی و کنترل مطلق بر اطلاعات، ماندگارترین نمونه روز است.\مفهوم پساتوتالیترواتسلاف هاول، نویسنده و رئیسجمهور سابق چک، در کتاب قدرت بیقدرتان اصطلاح پساتوتالیتر را برای توصیف جامعه اروپای شرقی دهه ۱۹۷۰ ابداع کرد.

این حالت، مرحلۀ پس از ترور صریح است که در آن ترور روانی، خودسانسوری اجباری، تحریف حقیقت و سکوت اجباری، جامعه را در یک هزارتوی نفوذ گیر میاندازد؛ سیستمی که قدرت بدون زور آشکار، از طریق ترس درونی و دروغ سیستماتیک تداوم مییابد.\\کتاب مرجع ریشههای توتالیتاریسم هانا آرنتهانا آرنت، فیلسوف سیاسی مشهور، در اثر سهجلدی ریشههای توتالیتاریسم (انتشارات ثالث، ترجمه محسن ثلاثی) ریشههای تاریخی این پدیده را از یهودیستیزی قرن ۱۹ و امپریالیسم اروپایی تا ظهور رژیمهای نازی و استالینی ردیابی میکند.

او نشان میدهد که چگونه تبدیل طبقات به توده، استفاده از ترور به عنوان ابزار حکمرانی، و انزوا کردن فرد از جامعه، پیششرطهای برقراری سلطه کامل هستند. این کتاب همچنان مرجع اصلی درسی و پژوهشی درک توتالیتاریسم محسوب میشود.\نتیجهگیریتوتالیتاریسم اوج استبداد مدرن است که با ادغام ایدئولوژی جامع، ترور سیستماتیک، کنترل اقتصاد و رسانه، و تخریب جامعه مدنی، سعی در بازتعریف انسان و تاریخ دارد.

شناخت ویژگیهای آن (تفاوت با اقتدارگرایی و فاشیسم، مکانیزمهای کنترل، و نمونههای تاریخی) ضروری است تا نشانههای اولیهی آن در هر سیستمی شناسایی و مقابله با آن ممکن گردد. بهترین دفاع در برابر این پدیده، تقویت نهادهای دموکراتیک، آزادی بیان، استقلال قوه قضاییه و جامعه مدنی فعال است.\

آواتار از  علیرضا موسوی

About علیرضا موسوی

Read All Posts By علیرضا موسوی